موضوع :جمعیت وشهر نشینی
يكي از
ويژگيهاي مهم جمعيت جهان گرايش آنان به سمت زندگي شهرنشيني است. نسبت جمعيت ساكن
در شهرها از 5/20 درصد در سال 1925 به 47 درصد در حال حاضر رسيده و پيش بيني ميشود
كه اين رقم در سال 2025م به 2/61 درصد برسد. اين نسبت در نيم قرن اخير در كشورهاي
در حال توسعه به مراتب بيشتر از كشورهاي توسعه يافته رو به افزايش نهاده و در
آينده نيز ادامه خواهد داشت؛ به طوري كه ميزان شهرنشيني در اين گروه از كشورها در
فاصله سالهاي 1925-2025م به بيش از 6 برابر يعني 3/9 درصد به 7/65 درصد خواهد رسيد،
درحالي كه جمعيت ساكن در نقاط شهري كشورهاي توسعه يافته در همين مدت از 1/40 درصد
به 8/83 درصد افزايش يافته و نزديك به 1/2 برابر خواهد شد.[1]
رابطه
جمعيت و شهرنشيني را از دو منظر ميتوان مورد بررسي و پژوهش قرار داد: 1) از منظر
تأثير جمعيت بر شهرنشيني؛ با اين سازوكار كه افزايش و تراكم جمعيت در يك نقطه، به
مرور زمان نيازهايي را توليد ميكند كه بايد براي برآورده شدن آنها اقداماتي صورت
گيرد از جمله ساختن خيابانهاي آسفالته، سيستم آب و فاضلاب، مخابرات، بيمارستان،
دانشگاه، و... . كه اين امور خود منجر به شهر و شهرنشيني ميشود، زيرا شهر چيزي
نيست جز همين مواردي كه ذكر شد. 2) از
منظر تأثير شهرنشيني بر جمعيت. با اين مكانيسم كه شهر و شهرنشيني به خاطر جاذبهها
و امكاناتي كه دارد جمعيت را از روستاها به سوي خود ميكشاند و در نتيجه جمعيت
شهري افزايش مييابد. از سوي ديگر شهرنشيني ميتواند بر روي كاهش يا كنترل جمعيت
در كل يك كشور اثر بگذارد بدين معنا كه شهرنشيني موجب تغيير ارزشها در مورد باروري
و زاد و ولد ميشود. همچنين شهرنشيني زمينه اشتغال، تحصيل و... را براي زنان
فراهم ميآورد كه اين امر خود منجر به كاهش ميزان باروري ميشود و بدين ترتيب
جمعيت يك كشور كنترل و يا حتي با كاهش مواجه ميشود.
تعريف شهر (City)
اولين
سؤالي كه در خصوص مطالعات مربوط به شهر و شهرنشيني در ذهن تداعي ميكند شايد اين
باشد كه اصولا شهر كجا است و از چه خصوصيات و ويژگيهايي برخوردار ميباشد. چه اين
كه در يك كشور و در زمانهاي مختلف ممكن است از نقاط و نواحي شهري تعاريف گوناگوني
ارايه شود و كشورهاي گوناگون و جوامع مختلف معيارهاي خاصي را جهت تميز و تفكيك يك
نقطه شهري از ساير نقاط به كار ببرند. در برخي تعاريف نيز جنبههاي خاصي از علوم
مانند نگاه جغرافيايي يا اقتصادي- سياسي به شهر مدنظر بوده است. مجموع تعاريفي كه
در مورد شهر ارايه شدهاند را ميتوان بدين صورت دستهبندي كرد:
1) تعريف دموگرافيك. در اين
نگاه شهر بر اساس اندازه جمعيت و تراكم آن تعريف ميشود.
2)
تعريف نهادي. از اين منظر شهر به جايي اطلاق ميشود كه داراي نهادهاي اجتماعي خاصي
باشند.
3)
تعريف فرهنگي. از ديدگاه فرهنگي شهر به جايي گفته ميشود
كه از وجوه فرهنگي ويژهاي برخوردار باشد.
4)
تعريف رفتاري. در اين تعريف شيوههاي رفتاري معين و
مجزايي را خاص شهريان ميدانند (مثلاّ شيوه كنش متقابل اجتماعي غير منطقي).[2] شهر
جايي است كه جمعيتي نسبتا زياد و متراكم دارد و هرجامعهاي كه به لحاظ جمعيتي بزرگ
و انبوه باشد جامعه شهري است. بنابراين يكي از ويژگيهاي شهري ازدياد تراكم جمعيت
است. حتي در اروپاي غربي كه روستاها رشد بسيار يافتهاند تراكم جمعيت در يك منطقه
به ندرت از 30 يا 40 نفر در كيلومتر مربع بيشتر است. تراكم جمعيت در مناطق شهري و
روستايي تنها از نظر جمعيتي مورد توجه نيست و داراي تأثيرات اساسي در شرايط كلي
جامعه است. وقتي تراكم جمعيت كم است يگانگي اجتماعي بيشتر است، ناشناخته بودن
امكانپذير نيست، تقسيم كار سادهتر است، تحرك اجتماعي ضعيفتر و كمتر است و
بالاخره انحرافات اجتماعي شدت كمتري دارد.[3] اولين و بارزترين اختلاف مربوط به شهر و روستا
به جنبه جغرافيايي شهر است كه به كلي با روستا متفاوت است. شهر فضايي متراكم است
كه تراكم جمعيت در رابطه با فضاي شهري احاطه كننده آن بالنسبه زياد است. جامعه
شهري عملا فاقد فعاليتهاي كشاورزي است... اختلاف اساسي ديگر ميان شهر و روستا
مربوط به ساخت شغلي جمعيت است. تنوع مشاغل و پيچيدگي آن در جامعه شهري تضاد
آشكاري با سادگي نسبي مشاغل روستايي دارد.[4]
شايد
بتوان گفت كه فعاليتهاي اقتصادي مردم و نحوه توزيع اين فعاليتها در بخشهاي سهگانه
اقتصادي، ميزان مواد، تجهيزات درماني، آموزشي و رفاهي، شرايط زندگي و سطح درآمد،
چگونگي مشاركت زنان در امور خارج از منزل از جمله عواملي هستند كه بهتر است در
تشخيص روستا از شهر مورد عنايت قرار گرفته و در جداسازي شهر و روستا موثر واقع
گردند.[5]
يكي از
رايجترين تعاريف مربوط به شهر تعريف شهر بر اساس اندازه (size) است. بر اين اساس كشورهاي مختلف
معيارهاي گوناگوني را جهت تميز نقاط شهري از ساير نواحي به كار ميگيرند. به طور
نمونه اين معيار در آمريكا 2500 نفر، در يونان 10000 نفر، در مصر 11000 نفر و...
ميباشد.
معيار
دوم انبوهي يا تراكم جمعيت (Density) است. در اين صورت تعداد جمعيت بر اساس سكونت آن در هر كيلومتر
مربع يا هكتار تقسيم ميشود كه خود به دو نوع تراكم حسابي و تراكم زيستي محاسبه ميگردد.
معيار
سوم تشخيص نقاط شهري بر اساس نوع معيشت و اشتغال (Occupation يا Job) ساكنين آن ميباشد. بر اين اساس
جايي كه شغل اكثريت آن غير كشاورزي (صنعت و خدمات و... ) باشد شهر تعريف ميشود.
معيار
چهارم گمنامي (Annomity)
است. اين معيار شايد يكي از جامعهشناسانهترين معيار باشد. در اين نگاه شهر شهر
به جايي اطلاق ميشود كه افراد و ساكنين آن همديگر را به راحتي نشناسند. البته
گمنامي خود تا حدودي تحت تأثير معيار اندازه و تراكم جمعيت است. برخي بدرستي عقيده
دارند شهر بدليل بستر مناسبتري براي انحراف از هنجارهاي اجتماعي و بروز رفتارهاي
آسيبشناختي و در عين حال بستري براي شكستن هنجارهاي كهنه شده و بدعتهاي نوين
است.[6]
در اكثر
كشورهاي جهان ملاك و معيار تشخيص جمعيت روستايي و جمعيت شهري تمركز جمعيت است.[7]
ويژگيهاي
عمده جوامع شهري
1- وسعت جامعه
2- بالابودن ميزان تراكم
3- عدم تجانس ساكنين، از نظر تقسيم
كار و اختلاف نقشها
4- روابط غير شخصي و رسمي افراد بر
اساس خانواده هستهاي
5- آمادگي براي پذيرش تجربيات جديد و
متفاوت
6- عقلگرايي و رفتار بر اساس
ملاكهاي منطقي و سودجويانه
7- انعطاف بيشتر در مقابل سنتها
8- امكان گسترش نوآوريها و تحمل
بيشتر در مقابل رفتارهاي انحرافي.
9- تخصص در فعاليتهاي اساسي همچون
سياست، صنعت و... .[8]
به طور
كلي ميتوان شهر را چنين تعريف كرد: شهر عبارت است از استقرار دايمي و نسبتا وسيع
متراكم افرادي كه از نظر اجتماعي نامتجانساند.[9] تعريف شهر در مفهوم كمي آن دشوار است، چرا كه
معناي شهر از اين نظر مبهم است. كشورهاي مختلف تصور متفاوتي از شهر دارند، اما
بيشتر موارد مفهوم آن را با تراكم معيني از جمعيت مرتبط ميدانند. با توجه به
مطالب بالا ميتوان گفت شهر تجمع انساني است كه در آن مردم نزديك يكديگر زندگي ميكنند.
رقم حداقل جمعيت شهر، به هر صورت كه باشد در مقايسه با روستا تراكم نسبتا بيشتري
دارد و فعاليت كشاورزي در شهر انجام نميشود. در اين صورت ناحيه گسترده و پراكنده
دارد. كشاورزي در شهر معمولا در حومه و اطراف آن انجام ميشود. نتيجه اينكه اولا
كشاورزي فعاليت اساسي شهري محسوب نميشود، ثانيا اين فعاليتها نسبت به فعاليتهاي
ديگر شهري عملا در حاشيه قرار ميگيرند.[10]
تعريف شهرنشيني (Urbanization)
همانند
شهر تعريف شهرنشيني يا شهرگرايي (فرايند ناشي از گسترش شهرها) نيز بسيار حايز
اهميت است. از پديده شهرنشيني نيز تعاريف گوناگوني ارايه شده است كه اين خود مؤيد
ماهيت پيچيده و چندوجهي شهرنشيني است. شهرنشيني فرايندي است كه از طريق آن شهرها
گسترش مييابد و جمعيت زيادي را از حومه به طرف شهر سرازير ميكند. اين امر در قرن
نوزدهم ميلادي با صنعتي شدن به تدريج و بسيار آرام به وقوع پيوسته است. در حال
حاضر همه كشورهاي بزرگ صنعتي داراي مناطق شهري و جمعيت وسيع شهرنشين هستند. در جهان
سوم فرايند شهرنشيني در اين اواخر گسترش يافته است.[11]
نگاه و تعريف اين پديده در علوم اجتماعي مانند جامعهشناسي، جغرافيا، برنامهريزي
شهري با تفاوتهايي همراه است. در فرهنگ علوم اجتماعي از شهرنشيني به اين شرح تعريف
شده است: فرايند يا پديدهاي است كه به همراه آن جمعيت شهري، مخصوصا با كاهش جمعيت
روستايي فزوني مييابد. اين پديده را نبايد با تمركز شهري، كه تراكم جمعيت در فضاي
شهري را تداعي ميكند يكسان شمرد.[12]
با توجه
به آنچه گفته شد تراكم جمعيت يكي از ويژگيهاي بارز و مهم شهر و شهرنشيني است، چرا
كه شهر فضايي است متراكم از جمعيت، يعني با افزايش جمعيت و تراكم آن، جامعه رفته
رفته در طبقهبندي شهري قرار مي گيرد و الگوي سكونت تا حدودي از حالات سكونت در
خانههاي مسكوني مجزا و تك خانوادهاي خارج ميشود و به حالت ساختمانهاي محل
سكونت چند خانوادهاي و حتي آپارتماننشيني، سوق مييابد.[13]
به ديگر
سخن، اندازه جامعه روستايي كوچكتر از جامعه شهري است. در مشاغل كشاورزي بنا به
ماهيت كار، نسبت زمين به نفر در مقايسه با مشاغل ديگر، بسيار بزرگتر است و در
نتيجه، مقدار جمعيت در مناطق روستايي در ازاي هر كيلومتر مربع، كمتر از مناطق شهري
است.[14]
اما
شهرنشيني فقط افزايش جمعيت در نقاط شهري نيست؛ بلكه شهرنشيني به عنوان فرايندي
پويا مطرح است كه طي آن شاهد نوعي انتقال و حركت هستيم. اين فرايند انتقال حداقل
در بردارنده دو نوع حركت و تغيير است. يكي حركت و انتقال جمعيت از مناطق روستايي
به مناطق شهري همراه با تغيير در كاركردها به ويژه كاركرد اقتصادي شان. و ديگري
تفسير در شيوه زندگي، نظام ارزشها و هنجارهاي شان.[15]
در جريان شهرنشيني سازمان اجتماعي دچار تغيير و تحول ميشود و تنها افزايش كمي
ساكنان نقاط شهري نيست. شهرنشيني فرايندي است كه در آن تغييراتي در سازمان
اجتماعي، سكونتگاههاي انساني به وجود ميآيد كه حاصل افزايش، تمركز و تراكم جمعيت
ميباشد. از نظر سازماني، شهرنشيني، دگرگونيهايي در ساخت اجتماعي- اقتصادي و نظام
ارزشي و هنجاري ايجاد ميكند. اين جريان (شهرنشيني) تغييراتي را در ساخت فضاي
داخلي شهرها نيز به وجود ميآورد.
در واقع
شهرنشيني فرايندي است كه در آن تغييرات اجتماعي و تمركز جمعيت صورت ميگيرد.[16]
تعريف جمعيت (Population)
در تعريفي آمده است: جمعيت به مجموع مردماني
گفته ميشود كه در سرزميني مشخص زيست ميكنند و يا به يك قوم يا نژاد يا مكان
سياسي وابسته باشند. در جاي ديگري آمده است: جمعيت به اجتماعي از افراد انساني
گفته ميشود كه به گونه ديرپاي يا زودپاي در يك جا گرد آيند، ولي در دانش جميتشناسي،
جمعيت عبارت است از گروهي از مردمان كه در يك ناحيه جغرافيايي همانند روستا، شهر،
شهرستان، استان، كشور و قاره بسان دايمي و هميشگي زيست ميكنند و در خانواده و
خانوار عضويت داشته باشند.[17]
شهرنشيني
در اين برهه از زمان در برگيرنده انتقال (Transition) از چهرههاي ساده شهرنشيني به
شهرهاي پيچيدهتر است به ويژه انتقال از زندگي در شهرهاي كوچك و تكافتاده و يا
شهرهاي دور افتاده سنتي به يك مجموعه شهري نوين همراه دشواريهاي زيادي هم براي
شهروندان و هم براي سازمانهاي شهري با آهنگ بيشتري روي ميدهد.[18]
در گذشته انبوهي شهرهاي جهان بيشتر در مراكز مذهبي و اداري و بازرگاني و بر اثر
جاذبههاي بازار بوده است. مينوي اين سخن آن است كه انبوهي جمعيت پيرامون يك هسته
كانوني پديد ميآمده حال آنكه اكنون انبوهي جمعيت در شهرهاي چندهستهاي به وجود ميآيد
و سبب آن داشتن ويژگيها براي گسترش صنعتي و شكوفايي و فروغاني اقتصادي است كه
ريشه در تحولات صنعتي و پيشرفتهاي دانشي و فني سده نوزدهم ميلادي در اروپا دارد.[19]
شهرهاي
پرجمعيت از گسترش بيشتر و شهرهاي كم جمعيت از توسعه كمتري برخوردارند. جمعيت
انبوهي كه در يك شهر زيست ميكنند به مسكن، وسايل آمدوشد، بيمارستان، دبستان،
دبيرستان، دانشگاه، جاذبههاي اقتصادي، وسايل بازي و ورزش و سرگرمي، سينما،
تئاتر، كافه و رستوران و صدها خدمات ديگر نياز دارند. بخشي بزرگ ارايه اين خدمات
به وسيله دولت يا شهرداريها انجام ميگيرد، مانند ساختن خيابانهاي آسفالت شده،
ترن زيرزميني، ترامواي، گسترش شبكههاي نيروي برق، روشنايي شهر، باغها و
ورزشگاههاي همگاني، مخابرات و رسانههاي گروهي، بهداشت و پاكيزگي شهر و بسياري از
خدمات ديگر.[20]
روي هم
رفته شهرهاي بزرگ و صنعتي كنوني نيازهاي جمعيتها را بهتر و آسانتر برآورده ميسازند،
اين شهرها پيوند دانش و فنآوري را آسان ميكنند و بهتر ميتوانند پاسخگوي
نيازمنديهاي مادي و معنوي و فرهنگي ساكنان باشند.[21]
به
عبارت ديگر اكثريت جمعيت فعال و شاغل در جوامع شهري- به خا طر صنعتي شدن جامعه و
تقسيم كار اجتماعي ناشي از دگرگونيهاي تراكم و انبوهي جمعيت و تغييرات مكانيكي
جامعه در تركيبهاي اجتماعي- ، در بخشهاي صنعتي و به ويژه در جهان سوم در
بخش خدماتي مشغول به كار هستند. تعامل و ارتباطات در جامعه شهري گسترش مييابد،
اما عليرغم گستردگي ارتباطات به لحاظ كمي به دليل سطحي بودن روابط، آدمها دچار
از خودبيگانگي، پيدايش گمنامي و رواج تفرد ميگردد.[22]
اميل
دوركيم، جامعهشناس فرانسوي، در كتاب تقسيم كار اجتماعي از دگرگونيهاي تراكم و
انبوهي جمعيت و تغييرات مكانيكي در تركيبهاي اجتماعي سخن گفته است؛ او ميگويد:
در جامعههاي نخستين همه مردم كمابيش يك گونه كار انجام ميدادند و تقسيم كار تنها
مربوط ميشد به سن و جنس، در حالي كه امروزه افزايش و انبوهي جمعيت تقسيم كار
پديد آورد و اين خود موجب همچشمي و رقابت ميان سازههاي اجتماعي شد. از اين رو
بنا به باور دوركيم در جامعهاي كه گروهها هنوز گسترش نيافتهاند (و جمعيت انبوه
نشده است) و همه افراد يك گونه كار انجام ميدهند، مردم به شدت تحت نفوذ و كنترل
سنتها و مقررات اجتماعي قرار دارند و همياري ميان افراد جامعه جنبه مكانيكي دارد
و هنگامي كه گنجايش گروهي افزون شود يعني جمعيت انبوه شود، آنگاه تقسيم كار پديد
ميآيد و روابط اجتماعي و همياري و تعاون جنبه عضوي يا ارگانيكي مييابد و افراد
جامعه مانند اعضاي بدن به يكديگر وابستگي پيدا ميكنند و نيازمند يكديگر ميشوند.[23]
از طرف
ديگر همزمان با گسترش شهرنشيني در يك جامعه، نهادهاي مختلف اجتماعي در فرم و
كاركرد خود دچار تغيير و تحول ميشوند از جمله در نهاد خانواده تحولاتي همانند
واگذاري برخي از وظايف به ساير نهادها، تغيير شكل از خانواده گسترده به خانواده
هستهاي، كوچك شدن ابعاد خانواده، افزايش سن ازدواج، كاهش باروري، ارتقاي سطح
زندگي، بالارفتن اميد به زندگي رخ ميدهد. از سوي ديگر شهر، محيط و امكانات آن تركيب
شغلي را برهم زده و از فرم سنتي آن خارج ميكند.[24]
جمعيت و
شهرنشيني داراي پيامدهاي گوناگوني ميباشد كه در اينجا به برخي از آنها اشاره
ميشود.
در اين زمينه، مهمترين مسأله، افزايش شديد
جمعيت و توسعه فزيكي شهرها است. افزايش جمعيت و توسعه فزيكي شهرها، زمينهاي مرغوب
زراعي را زير ساخت و ساز برده و به جاي باغات و فضاهاي سرسبز واحدهاي مسكوني و
كارگاهها و كارخانههاي صنعتي و خدماتي سربر ميآورد. سموم فضولات دفعي از اين
واحدها نه تنها آن نواحي، بلكه كل محدوده شهرها را آلوده ميسازد. در نتيجه مسايل
و مشكلاتي را ايجاد ميكند كه به مشكلات زيست محيطي معروف است.[25]
اگر امكان گسترش افقي شهر وجود نداشته باشد،
ساخت و سازها به ارتفاعات و نواحي بلند كشانده ميشود و تراكمهاي شديد جمعيتي را
به دنبال ميآورد. كه شلوغي، تراكم و ازدحام محلات شهري و گسيختگي وفاق اجتماعي و
علقههاي همسايگي يكي از پيامدهاي چنين وضعيتي است كه حاصلي جز انزوا و بيگانگي
افراد و بيهويتي محلهها و نواحي شهري ندارد.[26]
همانگونه كه ميدانيم شهر محل تلاقي و برخورد فرهنگها، ارزشهاي اجتماعي، عقايد و
باورهاي مذهبي گروههايي است كه در آن زندگي ميكنند. سرعت افزايش جمعيت، به ويژه
از طريق مهاجرت، استحاله و جذب خرده فرهنگها در فرهنگ غالب شهري را مشكل ميسازد
و موانع جديتري را برسر راه همنوايي و وفاق اجتماعي قرار ميدهد. چه بسا با بزرگتر
و پرجمعيتتر شدن شهرها دامنه آشناييها كاهش يافته و كنترل اجتماعي سست و بياعتبار
ميشود، زيرا در شهرها تماسهاي ميان افراد سطحي است و كمتر اتفاق ميافتد كه ميان
ساكنان شهر روابط سنتي چهره به چهره و ديرپا به وجود بيايد. در شهرها نوعي عدم
شناسايي حاكم است و شهر روحيه غريبه بودن و بيخبري از حال ديگران را در اشخاص
تقويت ميكند. قوانين و مقررات مدني نيز نميتواند آنگونه كه بايد روابط اجتماعي
را تنظيم، هدايت و كنترل كند. نتيجه چنين وضعي فساد، تباهي و تجاوز به حقوق
ديگران خواهد بود.
3. آسيبپذيري در برابر بلاياي طبيعي
عدم توجه و دقت در انتخاب محل شهر ساكنان آن را
با مسايل پيچيده، و در مواردي لاينحل مواجه ميسازد. سستي، لغزش و رانش زمين و
زلزلهخيز بودن زمين مسألهاي نيست كه به آساني بتوان از كنار آن گذشت و آن را در
نظر نگرفت. همچنين مسأله سيلابها و پيشروي آب درياها و فوران آتشفشانها نيز بايد
مورد توجه قرار بگيرد زيرا اين گونه مسايل نيز به راحتي قابل مهار نيستند.
4. رواج حاشيهنشيني، فقر و افزايش
بزهكاري
رواج حاشيهنشيني و شكلگيري محلات فقيرنشين
پيرامون شهرها، از ديگر مسايل پيچيده شهري است كه با ايجاد فرهنگ خاصي به نام
فرهنگ فقر منجر ميشود. امروزه جوانان در نقاط شهري به ويژه در شهرهاي بزرگ بسيار
آسيبپذيرند و بيش از ديگران تحت تاثير تغييرات اجتماعي و به خصوص ازهم پاشيدگي
خانواده، اضمحلال ارزشهاي سنتي و بحرانهاي اقتصادي و بيكاري قرار ميگيرند و به
همين دليل بيش از ديگران در معرض خطرها، انحرافات و بزهكاري، فشارهاي زندگي و
بحرانهاي روحي و رواني اند.[27]
انسانها هر روز با هزاران انسان ديگر برخورد ميكنند؛
بدون آنكه هيچ يك از آنان را بشناسد. در انبوه جمعيت، انسانها ناشناخته باقي ميمانند.
شهرها زمينه تكوين روابط سطحي و ظاهري هستند. انسانهاي بسياري در كنار يكديگر قرار
ميگيرند؛ بدون آنكه ابعاد گوناگون شخصيت يكديگر را بشناسند. انبوه همانند نقابي
چهره آنان را ميپوشاند و از همين رو است كه مراكز شهري پناه جانيان به حساب ميآيد.[28]
يكي از مسايل عمده شهرنشيني نحوه مديريت آنها
است و بسياري از مسايل و مشكلات شهرها نيز مولود چگونگي مديريت شهري است. اهم
موضوعات مربوط به مديريت شهري را ميتوان به شرح زير عنوان كرد. سازمان و تشكيلات.
اقتصاد، توليد و درآمد در شهر. امنيت، سلامتي و محيط زيست. خدمات اجتماعي و
نهادهاي ساختي. زيرساختار و شريانهاي رفت و آمد. گذران اوقات فراغت.
از جمله مسايل اجتماعي و اقتصادي جمعيت، غذا و
تغذيه است. به گزارش سازمان خواروبار و كشاورزي سازمان ملل متحد 780 ميليون نفر از
مردم جهان در كشورهاي در حال توسعه سوء تغذيه دارند به علت پيشي گرفتن سرعت رشد
جمعيت بر شتاب افزايش غذا شمار مبتلايان به فقر غذايي در جهان رو به افزايش است.
اين در حالي است كه براي تامين غذاي هر نفر كه به جمعيت اضافه ميشود بايد 4/0
هكتار زمين زير كشت برود.[29]
مورد ديگر مسأله بهداشت است. قابل ذكر است كه
خدمات بهداشت فردي بيشترين همبستگي را با رشد جمعيت دارد. خدمات بهداشت فردي در
واقع پرهزينهتري نوع خدمات بهداشتي در هر جامعه است. معمولا استاندارهاي مربوط به
خدمات و بهداشت فردي چه در زمينه نيروي انساني پزشكي (پزشك، داروساز، پرستار و ماما)
و چه در زمينه تسهيلات بهداشتي، درماني (تخت بيمارستان، آزمايشگاه، داروخانه،
درمانگاه راديولوژي و غيره) بر اساس حجم جمعيت تعيين ميشود. بنابراين با شتاب رشد
جمعيت نياز به اين قبيل خدمات نيز افزايش مييابد.[30]
البته
وجوه ديگري از بهداشت نيز مطرح است كه به طور غير مستقيم با جمعيت ارتباط مييابد
اين جنبه از بهداشت در برگيرنده مواردي نظير فعاليتهاي بهداشت محيط، خدمات مربوط
به آموزش بهداشت و افزايش اطلاعات عمومي و آمارگيريها و نظارتهاي بهداشتي است.
[1]. آشفته تهراني، امير؛ جمعيتشناسي اقتصادي
و اجتماعي و برنامهريزي نيروي انساني؛ تهران: انتشارات پرشكوه، 1382، چاپ اول.
2.
ازكيا، مصطفي؛ جامعهشناسي توسعه؛ تهران: انتشارات كلمه، 1374
3.
تقوي، نعمتالله؛ جامعهشناسي روستايي؛ تهران: انتشارات دانشگاه پيام نور، 1380.
4.
چيتامبار، جي. بي؛ مقدمهاي بر جامعهشناسي؛ ترجمه احمد حجاران و مصطفي ازكيا؛
تهران: نشر ني، 1372.
5.
زارع، بيژن؛ جمعيتشناسي اقتصادي و اجتماعي؛ تهران: انتشارات سمت، 1386، چاپ
دوم.
6.
ساروخاني، باقر؛ فرهنگ علوم اجتماعي؛ تهران: انتشارات كيهان، 1366
7. شكويي، حسين؛ جغرافياي شهري، جلد
دوم؛ انتشارات دانشگاه پيام نور؛ 1372
8. صديق، رحمتالله؛ انسان و
شهرنشيني؛ نامه علوم اجتماعي؛ دوره جديد؛ 1369، شماره اول.
9. قنادان، منصور، ستوده، هدايتالله
و مطيع، نا هيد؛ جامعهشناسي؛ مفاهيم كليدي؛ تهران: انتشارات آواي نور.
10.
كلانتري، صمد؛ مباني جمعيتشناسي؛ اصفهان: انتشارات ماني؛ 1375.
11. محسني، منوچهر؛ جامعهشناسي
عمومي؛ تهران: كتابخانه طهوري؛ 1375؛ چاپ چهاردهم.
12. نقدي، اسدالله؛ درآمدي بر جامعهشناسي
شهر: انسان و شهر؛ همدان: انتشارات فنآواران؛ 1382؛ چاپ اول.